صفحات: 1 2 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11

  یکشنبه 10 شهریور 1398 14:24, توسط نازگل   , 125 کلمات  
موضوعات: سیاسی, مناسبتی

حرکت در یک مسیر نیاز به درک تأخرها و تقدم‌ها دارد. تقدم برای مومن بالله کفر به طاغوت است. گوینده “لا اله الا الله” برای درک الله ابتدا باید تمام اله‌ها را نفی کند. زائر حسین علیه السلام نیز ابتدا باید صد مرتبه دشمنانش را لعن کند تا شعور سلام بر حسین در قلبش محیا شود. نمی‌توان عاشق حسین بود ولی دشمنانش را نفی نکرد. نمی‌‌توان یکصد مرتبه« السلام علیک یا اباعبدالله »گفت اما قبلش یکصد مرتبه«اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد» نگفت. نمی‌توان با «و لا جعله الله اخر العهد منی» هربار با حسین علیه السلام تجدید بیعت کرد و معنای «مثلی لایبایع مثله» حسین بن علی را درک نکرد. بدون فهم تقدم‌‌، تاخری معنا پیدا نخواهد کرد.

 مریم اردویی

کلیدواژه ها: استکبار, ایمان, محرم, کفر
  شنبه 9 شهریور 1398 15:53, توسط زفاک   , 757 کلمات  
موضوعات: فرهنگی

هوالحق

 وبلاگ نویسی را از تابستان 89 شروع کردم. آن زمان در یک دوره فرهنگی ـ آموزشی شرکت کرده بودم که یکی از شرایطش راه‌اندازي یک وبلاگ و حداقل گذاشتن 5 پست بود. حضورم در آن وبلاگ منحصر شد به عمر آن دوره که چند ماهی بیشتر نبود. بعد از اتمام دوره هر چند وبلاگ را حذف نکردم اما تا هم اکنون هیچ دسترسی به آن ندارم و عملا در  مجاز آباد گم شد!

سال 91 به طور اتفاقی در بین وبگردی‌هایم با یک سیستم وبلاگ نویسی دیگر آشنا شدم. از سر کنجکاوی وبلاگی زدم و هرزگاهی آن را با مطالبم به روز می‌کردم. در همین حین بود که پی بردم این سیستم دارای یک مجله وزین از نوع دیجیتالی است و مطالب منتخب بلاگرها در آن بازنشر داده می‌شود. درست مثل یک مجله واقعی که بخش‌های مختلفی اعم از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنر و ادبیات و …. دارد و شاید هر نویسنده‌ای آرزو دارد مطالبش را بر صفحه‌ي آن ببیند. این مجله که هم اکنون نیز باقی است در هر بخش یک دبیر دارد که انتخاب مطالب زیر نظر او انجام می‌شود. انتخاب دبیرها هم فرآیند خودش را دارد که از بین وبلاگ نویسان و با برگزاری انتخابات و رأي گيري صورت می‌گیرد. از مزایای دیگر این مجله سطح‌بندي مطالب منتخب است. مثلا مطالبی که قلم قوی‌تر، محتوای بهتر و تازگی بیشتری دارند در تیتر یک قرار می‌گیرند که از امتیاز بیشتری هم برخوردار هستند. مرتبه‌های بعدی به تیتر دو و بخش پیوندها اختصاص دارد که مطالب به فراخور شاخص‌های مربوطه در آن جايگاه منتشر مي‌شوند. این سیستم وبلاگ نویسی قبلا با حضور وبلاگ نویسان همایش‌هایی در سطح استان‌های مختلف برگزار می‌کرد که سبب آشنایی و انس و الفت بیشتر دوستان مجازی می‌شد. در کنار اين مزايا محلی در آن در نظر گرفت شده تا وبلاگ نويسان اعتراض خود مبني بر برگزيده نشدن مطالب ارسالي را به گوش دبیران برسانند.

باید اعتراف کنم حضور در این سیستم بود که باعث شد نوشتن را جدی‌ بگیرم و تلاش کنم تا پست‌هایم از حالت تکراری بودن خارج شود و سمت و سویی تولیدی به خود بگیرد. وبلاگی که حالا هفت سال از عمرش می‌گذرد و من همچنان به نوشتن در آن علاقه‌مند هستم.

اما سال 95 همزمان با ثبت نام در حوزه با محیط کوثر بلاگ آشنا شدم و باز از سر کنجکاوی وبلاگی در آن ثبت کردم. راستش کوثر بلاگ هم مزایای خوبی دارد. مثلا اطلاع از هویت واقعی هم وبلاگی‌ها است هر چند در پس اسم‌های مستعار پنهان شده باشند! نکته‌ای که فکر نمی‌کنم هیچ سیستم وبلاگ نویسی از آن برخوردار باشد. در ثانی فضای امنی برای حضور خانم‌های طلبه به شمار می‌آید و در آن از مزاحمت‌های گاه و بی‌گاه برخی کاربران مثل سایر فضاها خبري نیست. رتبه‌بندی وبلاگ‌ها، معرفی وبلاگ‌های فعال هر هفته، همچنین تهیه ویژه نامه‌های مناسبتی که از بین مطالب خود طلبه‌ها صورت می‌‌گیرد جای بسی تشکر و سپاس دارد. برگزاری مسابقه‌ها و فراخوان‌های مختلف هم از دیگر ویژگی‌های این محیط محسوب مي‌شود که شور و شوقی بین وبلاگ نویس‌ها ایجاد می‌کند. اما در کنار همه این مزایای پیدا و پنهان نقدهایی هم به آن وارد است. مثلا در انتخاب مطالب منتخب، تولیدی بودن به عنوان شرط اصلی لحاظ نمی‌شود. اين در حالی است که فکر می‌کنم مهمترین رسالت یک وبلاگ نویس (حداقل از نوع طلبه) تولید محتوا است نه صرفا کپی‌ ـ پیست کردن محتوایی که با یک جستجوی ساده در فضای مجازی قابل دسترسی است! در ثانی هیچ سطح‌بندی بین مطالب در نظر گرفته نمی‌شود. ممکن است قلم فردی بهتر و محتوای تولیدی او با ارزش‌تر باشد ولی این نکته عملا هیچ جایگاهی در رتبه‌دهی وبلاگ‌ها ندارد. در صورتی که وجود آن مي‌توانست وسيله‌ای براي تقویت قلم و ارتقا سطح محتوای تولیدی طلبه‌ها باشد. از سوی دیگر همه مطالب منتخب پشت سر هم قرار می‌گیرند بدون اینکه هیچ دسته‌بندی برای آنها در نظر گرفته شود. در این صورت خواننده تا لینک مربوطه را باز نکند از محتوا و مضمون آن آگاهی پیدا نمی‌کند البته مگر اینکه از بهره هوشی بالایی برخوردار باشد و یا اینکه در علم غیب دستی داشته باشد. قطعا وجود یک دسته‌بندی باعث می‌شود خواننده در کمترین زمان به دسته مربوطه رجوع و مطالب مورد علاقه‌اش را پیگیری کند.

مشکل دیگری که در کوثربلاگ وجود دارد عدم دسترسي وبلاگ نویسان به نظرات ارسالی خود براي سایر کاربران است. متأسفانه در اين زمينه دیدن نظر ارسالي، پاسخ طرف مقابل، ویرایش و یا احیانا حذف آن در خود محیط کاربری وجود ندارد و تنها امکان در نظر گرفته شده اعلام پاسخ از طریق ایمیل است.

امید است نکات انتقادی فوق به دست مسئولین مربوطه برسد و برای رفع آن قدمی بردارند انشاءالله…

ف. فقیهی

  جمعه 8 شهریور 1398 15:23, توسط تسنیم   , 332 کلمات  
موضوعات: فرهنگی, اخلاقي

همیشه عاشق کتاب خواندن بودم. یک جوری درس می‌خواندم که انگار با تمام وجود در حال خوردن تک تک نوشته‌های کتاب هستم. یک غذای لذیذ که روحم را پرواز می‌داد. در کنار کتاب‌های درس و مدرسه عضو کتابخانه کوچک روستایمان نیز بودم. تقریبا تمام کتاب‌های آنجا را خوانده بودم. همیشه اولین کارتن کتاب‌های تازه رسیده کتابخانه را خودم باز می‌کردم. جوری بود که مسئول کتابخانه دیگر مرا می‌شناخت و تا کتاب جدید می‌آمد خبرم می‌کرد. تابستان‌هاکه وقت آزاد داشتیم مادرم اصرار داشت که کلاس‌های هنری شرکت کنم چون اعتقاد داشت دختر باید خیاطی و گلدوزی و …بلد باشد، امامن گوشم به این حرف‌ها بدهکار نبود من عاشق کتاب خواندن بودم.

اول از همه سراغ رمانهای عاشقانه می‌رفتم. با شخصیت داستان زندگی می‌کردم، می‌خوابیدم، عاشق می‌شدم. هنوز هم عاشق رمان‌های عاشقانه هستم.

چند وقت بود که اسم یک کتاب مدام جلوی چشمانم رژه می‌رفت *یادت باشد*. مدتی به دنبالش بودم برای مطالعه بیشتر به دلیل عاشقانه بودنش‌. حتی سفارش کردم برادرم امسال که رفته بود راهیان نور برایم پیدایش کند اما نتوانسته بود آنقدر اصرار کردم که برادرم خودش نیز کنجکاو شده بود کتاب را بخواند.

بعد از مدتی خبر داد که کتاب را از یکی از دوستانش به امانت گرفته و من خوشحال از دیدن*یادت باشد*. وقتی این بار غرق در کلمات رمان شدم تازه متوجه شدم این عاشقانه با تمام عاشقانه‌هایی که خوانده بودم متفاوت است.

*زمین هرگز جای تو نبود تو از بهشت آمده بودی* داستانی واقعی از زندگی شهید*حمید سیاهکلی مرادی*. صفحه‌های کتاب را که می‌خواندم برای آن همه عشق و مهربانی پرده‌ای از اشک چشمانم را پوشانده بود. اما آنچه گریه دارد روزگار ماست، زندگی شهدا سرشار از وجود خداست حتی عشقشان نیز آسمانی است زمینی نیست. با خود اندیشیدم آنچه سخت است زندگی در این روزگار پر از گرفتاری و گناه است و شهدا چه خوب این را متوجه شده بودند. یادم باشد عشق تنها، نقطه آغاز است، تا انتها راه طولانی است.

پ ن. اگر به دنبال یک رمان عاشقانه هستی، *یادت باشد* یادت باشد.

پرنیا

  سه شنبه 5 شهریور 1398 15:56, توسط زفاک   , 339 کلمات  
موضوعات: اجتماعی, مناسبتی, اخلاقي

هوالحق
نمی‌دانم چرا اما به ما که رسید انگار آسمان تپید! از آن همه ساده‌زیستی، از آن همه صفا و صمیمیت چیزی دشت نکردیم جز مختصری خاطرات دور و نزدیک. جز سطوری از تاریخ و در نهايت خبر شهادت! از وقتی که چشم باز کرديم و عقلمان رسيد مسئولین همین بودند که هستند. البته اگر در نمره دادن دستمان را بالا بگیريم و نگویيم روز به روز بدتر شدند! نمی‌‌دانم چرا(؟!) اما انگار دهه شصت بین همه دهه‌ها تک بود. انگار هر چه از بهار 57 فاصله گرفتیم مسئولین بیشتر رنگ عوض کردند. نمی‌دانم مردم عوض شدند و مسئولین به دنبالشان رفتند یا مسئولین عوض شدند و مردم پيروشان شدند. هر چه که هست دهه شصت برای ما جزء حسرت‌ها و آمال دست نیافتنی به حساب می‌آید. دهه‌ای که پر بود از آدم‌های مخلص و بی‌ریا، کسانی مثل شهيد رجایی که به غذای ساده و جای کم بسنده می‌کرد. با اینکه زمانی زیر دست ساواکی‌ها شکنجه شده بود و زجر زيادي کشیده بود اما هیچ وقت خودش را گم نمی‌کرد. هیچ وقت خودش را طلبکار مردم نمی‌دانست. ساده لباس می‌پوشید. کسی که حتی در پست نخست وزیری از حقوق معلمی ارتزاق می‌کرد. حرف که می‌زد انگار سادگی و صمیمیت از واژه‌هایش می‌بارید. از خوابیدن روی تخت و حتی بالش زیر سر گذاشتن اجتناب می‌کرد. ماشین شخصی نداشت. خلاصه اینکه مجسمه ساده زیستی بود، سادهِ ساده. اما حالا بین مسئولین از این خبرها نیست. مسئولیت وسیله‌ای برای برتری طلبی است. برای صاف کردن حساب‌های شخصی با انقلاب. مسئولین کسانی هستند که به لباس ساده بسنده نمی‌کنند هرچند عبا و قبا باشد. آدم‌هایی شده‌اند که در دسترس نیستند هرچند بيست و چهار ساعت آنلاین و به روز باشند! کلاس دارند! عینک دودی می‌زنند. اصلاح سر و محاسن‌شان به شرایط روز بستگی دارد! سوار بر ماشین‌های ضدگلوله به این سو و آن سو می‌روند. حقوقشان نجومی است و هزاران سال نوری با مردم کوچه و بازار فاصله دارند. دور و برشان پر است از بادیگارد و محافظ‌های قدبلند و تنومند. مسئولین کسانی هستند که جایشان فقط در صدر خبرها است و بس!

ف. فقيهي

  یکشنبه 3 شهریور 1398 12:04, توسط زفاک   , 498 کلمات  
موضوعات: سیاسی, مناسبتی

هوالحق

 تاریخ همیشه معلم خوبی است و درس‌های شنیدنی بسیاری برای گفتن دارد. تنها باید کمی حوصله به خرج داد و پابه‌پایش پیش آمد. باید کتاب گذشتگان را ورق زد و بین سطورش به سیر و سیاحت پرداخت. قطعا با این نقب زدن به گذشته است که می‌توان ارزش گنج‌هایی مثل امینت و تمامیت ارضی را خوب فهمید. امانت‌هایی که به دست نسل‌های امروز سپرده شده است. به دست افرادی چون من، که واژه جنگ را تنها در کتاب‌ها خوانده‌اند و طعم تلخ آوارگی و ویرانی‌اش را هرگز نچشیده‌اند.

اما سرزمین ایران در طول تاریخ خود جنگ‌های زیادی تجربه کرده است و مردمانش روزهای سختی را به خود دیده‌اند. سوم شهریور سال 1320 یکی از آن روزهای تیره‌وتار است. روزی که با همه ترفندهای دولت فخیمه رضاخانی، شراره‌های آتش جنگ جهانی دوم دامن ایران را هم می‌گیرد. روس‌ها از شمال و انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها هم از جنوب به کشور حمله می‌برند و خیلی زود خود را به پایتخت می‌رسانند. رضا شاه کبیر(!) با همه ژست‌هایی که در لباس نظامی می‌گرفت کمتر از یک ماه از قدرت کناره‌گیری می‌کند. آن همه لشکر و سپاه که ادعای ترقی و نظامی‌گریش گوش فلک را کر می‌کرد و به وجودش افتخار می‌شد در اندک مدتی فرومی‌پاشد. ایران مثل تکه گوشتی قربان بین متخاصمین تقسیم می‌شود. محمدرضا بر تخت می‌نشیند و به کلام خدا سوگند یاد می‌کند که هوادار مردم و میهنش باشد اما دریغ از یک جو مردانگی و شرافت. مثل همیشه عایدی کشور از حضور اجانب چیزی جز هرج و مرج و ناامنی نمی‌شود. ایران به عنوان شاهراهی مهم و سرنوشت ساز در اختیار متفقین قرار می‌گیرد و اموال عمومی به غارت می‌رود. قحطی نان و مرگ و میر تنها بخشی از آن روزهای نفرت انگیز است. حضور روسها حتی بعد از مصالحه و پایان جنگ ادامه می‌یابد و ثمره‌اش حزب توده و قدرت‌هایی وابسته‌ای می‌شود که خیال خام تجزیه طلبی در سر می‌پرورانند.

تنها خواندن همین سطور از تاریخ کافی است تا غرور ملی‌ات جریحه‌دار شود. تصور اینکه قوای خارجی ظرف مدت کوتاهی خاک کشورت را زیر چکمه‌های خود لگدکوب کرده‌اند دردآور و سهمگین است. از مرور خاطرات تلخ قحطی و گرسنگی کودکان دلگیر می‌شوی. از حضور استعماراگرانی که شعار عدالت و برابری سرمی‌دادند اما در عمل تنها به ظلم و جنایت و چپاول سرگرم بودند. از نبود یک قدرت واحد و منسجم و مردمانی دلیر و شجاع در برابر زیاده خواهی بیگانگان خونت به جوش می‌آید.

 اما با همه این حرف‌ها، وقتی به اکنون نگاه می‌کنی از استقلال و آزادی کشورت لذت می‌بری. از اینکه به جایی رسیده است که هیچکدام از آن قدرتهای پیشین جرئت دست درازی به حریمش را ندارند حس غرور می‌کنی. از خوشحالی توقیف کشتی‌ انگلیسی و سرنگونی پهباد آمریکایی در پوست خود نمی‌گنجی. دلت قرص است که در پس این سالها مردمان کشورت ایثار و مقاومت را در مکتب خمینی خوب مشق کرده‌اند. حالا قدرتی برآمده از مبانی الهی دست اجانب را از کشورت دور نگه داشته است و تو خودت را مدیون آن می‌دانی و برای سرفرازی‌اش بیش از پیشش تلاش می‌کنی.

ف. فقیهی

  چهارشنبه 30 مرداد 1398 23:50, توسط زفاک   , 280 کلمات  
موضوعات: مناسبتی

هوالحبیب

روزها را خط می‌زنیم به امید زمانی که بیایی. روزی که درست همین روزها وعده تحققش را دادند. به من باشد، می‌گویم غدیر هم بهانه بود. خدا از همان اول دلتنگ آمدن تو بود. خدا خدا بود. خبر از بیعت شکنی‌ها داشت. می‌دانست همین دست‌های گره شده در دست ولی‌الله، بار دیگر در سقینه به هم فشرده می‌شوند اما بی‌ حضور او. همین دست‌ها پشت و پناهش را می‌گیرند و ستون خانه‌اش را ویران می‌کنند. امان از این دستها که چه کارها کردند… پس خدا از همان روزها وعده آمدنت را داد. آخر سهم ما شنیدن صوت دل انگیز حضرت رسول صلی الله علیه و آله نبود. حتی دیدن جمال دلبرای ولی الله علیه السلام، چه رسد به تراشیدن سر و سینه سپر کردن. سهم ما تنها سطور حک شده بر کاغذ بود. حسرتِ دیدار. دوری و غیبت و چشمان به اشک نشسته. ندبه و نوای “یا ابن احمد"… حالا بعد از این همه سال بی‌نصیبی، ثانیه‌ها را بدرقه می‌کنیم و پیمانه جانمان را از یقین به حضورت لبریز. تو خواهی آمد. از پس همین روزهای خط خورده رخ نشان می‌دهی. خورشید حضورت سرمای وجودمان را می‌زداید. چشمانمان روشن می‌شود و دلمان بهاری…

چقدر دل انگیز است روزی که غدیر را با تو به جشن می‌نشینیم. روزی که در آن از عهد شکنی خبری نیست. حرفی از غربت و غیبت نیست. روزی که نه تیزی شمشیر فرقی را نشانه می‌رود و نه پاره‌های جگر، دلی را کباب می‌کند. و نه پیمانی نقض می‌شود.

ما سلاله سادات هم که نباشیم از نسل سلمان محمدی هستیم و دلبسته ولی‌الله. ما عهد بسته‌ایم با پیر خمین تا پشت ولایت بمانیم حتی در زمانی که از عطر حضور ولی محروم هستیم!!

ف. فقيهي

  چهارشنبه 30 مرداد 1398 22:57, توسط نازگل   , 392 کلمات  
موضوعات: سیاسی, مناسبتی

فردای عید غدیر که می شود کانّه غدیری در کار نبوده و تمام تب و تاب تبلیغ به یکباره فروکش می‌کند. هرچند که در پروسه قبل از غدیر هم آنگونه که باید به پیام اصلی این عید بزرگ درست و حسابی پرداخته نمی‌شود.تقلیل دادن عید غدیر صرفا به عید سادات و ذکر مناقب و فضائل حضرت علی علیه السلام در ادا کردن حق این عید کفایت نمی‌کند. حتی تنها پرداختن به مسئله تاریخی آن نیز کافی نیست .زيرا آنچه در غدیر جاری است فضائل امیرالمؤمنین نیست بلکه مسئله حاکمیت, ولایت و سرپرستی است. بستن پرونده غدیر در فردای آن ظلمی است غیر قابل انکار در حق این عیدالله اکبر.

مگر نه این است که امروز تازه آغاز و نهایتِ راه، یوم القیامه است. همان روز که به گواه قرآن « يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِم» روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان می‌خوانند و دسته‌بندى انسانها در آن روز، بر اساس رهبرانشان خواهد بود.
اینکه غدیر عید الله اکبر است زیرا امانتی عظیم تبیین و ابلاغ می‌شود. امانتی که آسمان و زمین از پذیرش آن سرباز زدند و انسان آن را پذیرفت «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلىَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبَالِ فَأَبَينْ‏َ أَن يحَمِلْنهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنهْا وَ حَمَلَهَا الْانسَنُ إِنَّهُ كاَنَ ظَلُومًا جَهُولا» و در روایات متعدد از اهل بیت علیهم السلام نقل شده که این امانت الهی قبول ولایت امیرمؤمنان علی علیه السلام و فرزندان اوست که شعاعی نیرومند از ولایت الهیه است و رسیدن به مقام عبودیت و طی طریق تکامل جز با قبول ولایت اولیاءالله امکان پذیر نیست. هنگامی که از امام صادق عليه السلام از تفسير اين آيه سؤال شد فرمود:«الامانة الولاية، و الانسان هو ابو الشرور المنافق. امانت همان ولايت است و انسانى كه توصيف به ظلوم و جهول شده كسى است كه صاحب گناهان بسيار و منافق است».

در واقع پذیرش این امانت الهی یک پذیرش قراردادی و تشریفاتی نبوده بلکه پذیرشی تکوینی و بر حسب عالم استعداد بوده و انسانی ظلوم و جهول است که پس از پذیرش این امانت، به خاطر غفلت و انس با عالم ماده و سرگرمی با لذتها و گناهان و دنیاپرستی آن را به دست فراموشی سپرده و در آن خیانت می‌کند. همان کاری که از آغاز در نسل آدم به وسیله قابیل و خط قابیلیان شروع شد و هم اکنون نیز ادامه دارد.

اگر مراقبت نکنیم غدیر هم سکولار خواهد شد. باید بدانیم خطمان سقیفه است یا غدیر!

 مریم اردویی

کلیدواژه ها: حکومت, سیاست, غدیر, ولایت

1 2 4 5 ...6 ...7 8 9 10 11