موضوع: "اجتماعی"

صفحات: 1 2 4 5

  دوشنبه 8 آبان 1396 22:35, توسط زفاک   , 534 کلمات  
موضوعات: اجتماعی, فرهنگی, مناسبتی

هوالشهید

در شهر من یعنی شاهدیه نه فقط دهه اول و آخر، بلکه تمام شب‌های محرم و صفر روضه برقرار است. هر حسینیه بین 5 تا 10 شب که خرج بیشتر آنها از موقوفات است. مثلاً کسی زمین زراعی یا خانه و باغی داشته که آن را وقف بر مراسم روضه‌خوانی کرده است و این موقوفات تا الآن باقی‌مانده و باعث ماندگاری مراسم عزاداری شده است. روضه‌ها معمولاً بعد نماز مغرب و عشا شروع می‌شود اما گه گاه صبح یا عصر هم جایی مجلس خانگی برپا می‌شود.

مجالس عزا با سیاه‌پوش و شعر نوشته‌های “محتشم” مزین می‌شود و تک‌وتوک “شَدَّه". “شَدَّه” ستون چوبی به طول 2 متر است که به قسمت بالایی آن پارچه‌های رنگی یا مشکی آویزان می‌کنند. بچه‌تر که بودم حکمتشان را از مادرم می‌پرسیدم اما او همیشه دست‌به‌سرم می‌کرد! شاید چون خودش هم درست نمی‌دانست! قبل‌ترها شاید بیش از اینکه روستایمان اسم شهر به خود بگیرد حسینیه‌های بدون سقف بودند و با خیمه (پوش) مسقف می‌شدند. البته در سال‌های اخیر برای اغلبشان سقف‌های شیر بانی ساخته‌اند اما بازهم تک‌وتوک حسینیه‌ای باقی مانده که به منوال قدیم و با خیمه پوشانده می‌شود. پوش‌ها از قدیم وقف می‌شدند به همین دلیل هنوز هم طرح قدیم شیر و خورشیدشان را دارند، چیزی که در بچگی مرا با خود درگیر می‌گیرد و حالا مفهوم دیگری به خود گرفته است.

پذیرایی عمده روضه‌، چای است.البته این سال‌ها پای شیر و قهوه هم به مجالس باز شده. یادم هست قدیم‌ها استکان چای و نعلبکی را درون پیش‌دستی کوچکی به نام “طاس” می‌گذاشتند. جنس طاس‌ها اغلب استیل بود البته مادرم یکدست چینی‌اش را داشت. الآن در بعضی مجالس هنوز هم چای را درون همین طاس‌ها می‌گذارند. غذای نذری مرسوم آش گندم است. آش گندم؛ ملغمه‌ای از حبوبات و گوشت است که پختش زحمت زیادی می‌طلبد و بر عهده مردهاست! غیر از آش گندم، شله‌زرد، قیمه و غذاهای دیگری هم پخته و بین مردم پخش می‌شود.

مثل غالب شهرها، اینجا نیز اوج مراسم عزاداری مربوط به روز تاسوعا و عاشورا و بیست و هشت صفر است؛ البته روز سیزده محرم هم مراسم ویژه‌ای با حضور دسته‌های سینه‌زنی و زنجیرزنی برگزار می‌شود. نخل برداری یکی از مهم‌ترین بخش‌های عزاداری است. اینجا کمتر محله و حسینیه‌ای پیدا می‌شود که نخل نداشته باشد. نخل پیکره چوبی به شکل سرو است که نماد تابوت امام حسین به شمار می‌رود. نخل را از چند شب قبل با پارچه‌های مشکی، آیینه و تیرک‌های چوبی تزیین می‌کنند. که هرکدام فلسفه خودش را دارد. مثلاً آیینه نماد صافی و پاکی امام حسین است یا تیرک‌ها نشانه تیرهایی که به امام حسین در روز عاشورا زده شده است. مراسم نخل برداری در صبح یا عصر عاشورا برگزار می‌شود. مردها مسافتی مثلاً بین چند حسینیه آن را به دوش می‌کشند و بین راه چند جا آن را زمین گذاشته و به سینه‌زنی و نوحه‌سرایی می‌پردازند.

یکی دیگر از مراسم قدیمی که همچنان در شهر برگزار می‌شود سنگ‌زنی است. در مراسم سنگ‌زنی مردها دو قطعه چوب گرد در دست گرفته و همزمان با مداح که نوحه‌ای با این مطلع “آمدند جمله محبان حسین / سنگ و بر سینه‌زنان شیون و شین"می‌خواند، با ضرب خاصی به هم می‌زنند. در پایان هم ذکر مصیبتی صورت می‌گیرد.

مراسم تعزیه نیز برای خود جایگاه ویژه‌ای دارد که با همان سبک و سیاق قدیم و اشعار ماندگار برگزار می‌شود.

 

  یکشنبه 7 آبان 1396 10:23, توسط بنت الهدی   , 97 کلمات  
موضوعات: اجتماعی

امروز یکی از دوستام اومد ازم خداحافظی کرد و گفت امشب عازم برای پیاده روی اربعین.

جامانده کربلا
باهاش خداحافظی کردم و التماس دعا گفتم. اومدم سراغ صفحه اول کوثر بلاگ که چشم خورد به این نوشته “هوای اربعین دارد دل بیچاره ام یارا” وارد صفحه ویژه نامه شدم و از بین عنوان ها انی یکی رو انتخاب کردم “اربعین نزدیک است و پای پیاده…”
دوباره شهر پر از شور و شوق و شیدایی است
دوباره حال همه عاشقان تماشایی است

که فصل پر زدن از انزوای تنهایی است
سفر حکایت یک اتفاق رویایی است…

همه رفتن و دارن میرن ولی من جاموندم …

  یکشنبه 30 مهر 1396 09:51, توسط گل نرگس   , 100 کلمات  
موضوعات: اجتماعی

به واژه مادر كه فكر مي‌كني انبوهي از معاني در ذهنت خطور مي‌كند ولي بعضي از افراد اين كلمه يا اين ابر واژه را مدام با يك حس غريبي زمزمه مي‌كنند گويي در پي گمشده خود هستند.
چرا كه سالهاست زمانه بي رحم بين آنها ومادرشان را جدايي انداخته است .مادرت كه فوت شده يا اينكه طلاق گرفته باشد فرقي نمي كند. به هرحال از او دوري و سايه سنگين نامادري هم نمي تواند گرماي آغوش پر مهر مادري را به تو هديه كند. ولي تو مي‌تواني اين گرما را به فرزندان خود هديه نمايي چرا كه تو خودت مادري …

کلیدواژه ها: دلتنگی, مادر
  پنجشنبه 27 مهر 1396 16:02, توسط فاطمه صيادي   , 35 کلمات  
موضوعات: اجتماعی
سالمندان

بخش اعظم آنهایی که در خانه سالمندان هستند
فرزندانشان تحصیلکرده و موقعیت
بسیارمناسبی دارند!
پس به جای تمرکز روی تحصیل و درس و مدرسه
وتربیت دکتر و مهندس و مدیر،
اول ازهمه، انسان تربیت کنیم!

  شنبه 25 شهریور 1396 22:51, توسط زفاک   , 411 کلمات  
موضوعات: اجتماعی, فرهنگی

هوالحق

بین مجله‌ها خبری از “داستان همشهری” و “بزنگاه” نیست. از کتابدار سؤال می‌کنم، جواب سربالایی حواله‌ام می‌کند. تاریخ روی جلد مجله‌ای را نگاه می‌کنم مربوط به چهار ماه قبل هست! بااین‌حال برمی‎دارم بالاخره کاچی بعض هیچی است! به‌محض رسیدن به خانه شروع می‌کنم به ورق زدن مجله برای براندازی اولیه و انتخاب مطلبی که سر فرصت بخوانم؛ اما وسط یکی از صفحه‌ها چیزی توجهم را جلب می‌کند؛ خواننده‌ای در حال گرفتن جایزه است آن‌هم از جشنواره فجر! نکته قابل‌توجه ظاهر آقای خواننده است؛ درواقع موهای بلند و مجعدی که تابه‌حال در عمرم از هیچ زنی سراغ نداشتم چه رسد به مرد! بارها پیش‌آمده که به این مسئله فکر کردم اما حکمتش را نفهمیدم، اینکه چرا بعضی از هنرمندان سعی دارند یک تیپ و فرم خاصی داشته باشند. مثلاً یکی موهای بلند می‌گذارد آن‌یکی تا ته می‌زند. ریش و سبیل هم که الا ماشاءالله. بعضی‌ها را که می‌بینی یادی از کُنت‌های سده هیجده میلادی می‌کنی! و عده‌ی دیگری هم زده‌اند روی دست عرفای قرن دو و سه هجری، مثل همان خواننده‌ای که ذکرش رفت! خانم‌ها هم که از آقایان کم ندارند با مدل‌های مختلف آرایش صورت و برگزاری شوهای لباس! آن‌هم در جشنواره‌ها که رونق دیگری می‌یابد. آیا ظاهر متفاوت آن‌ها برای اثبات برتر بودنشان است؟ آیا در ذهن آن‌ها هنر متاعی بادآورده برای جلب‌توجه و ارضاء حس خودکم‌بینی است؟ به نظر می‌رسد این سبک و سیاق‌ها نه‌تنها با روح ایرانی اسلامی ما سازگاری ندارد بلکه ابزاری برای ترویج مدل و سبک‌های غربی بین جوان‌ها است. حال‌آنکه در بینش و اندیشه یک مسلمان هنر ودیعه‌ای الهی است تا هنرمند با به‌کارگیری آن روح آدمی را تعالی بخشد و پیوندی میان انسان و خدا ایجاد کند. سفارش‌هایی که در مورد خوش‌صدا بودن مؤذن و قاری قرآن شده مهر تأییدی بر این مطلب است. هدف تلاش برای هدایت به سمت حقیقت است نه فریب انسان‌ها با تظاهر و تفاخر! پس آنچه به یک هنرمند ارزش و اعتبار می‌بخشد شکل و شمایل عجیب‌وغریب نیست، بلکه روح دردمندی است که به مشکلات پیرامون خود بی‌اعتنا نیست و تلاش می‌کند با زبان هنر به بیان آن بپردازد. ظاهر موقر و دلنشین چنین شخصی بیانی است از درون متناسب و موزون او که ریشه در ذهن و اندیشه‌اش دارد. بدون شک کلید محبوبیت هنرمند در بین مردم، صمیمت و صداقتی است که وی با مخاطبان خود دارد نه چیز دیگری. امید است هنرمندان ما با درک جایگاه ویژه و نقش مهم خود در جامعه رویکردی بهتر از این برگزینند و بیش از این بازیچه‌ی دست غرب‌زدگان نگردند.

 

  سه شنبه 14 شهریور 1396 18:42, توسط زفاک   , 406 کلمات  
موضوعات: اجتماعی, فرهنگی

هوالحق

به خودم قول داده بود تابستان که از راه برسد در دریایی از کتاب غرق شوم اما نشدم! یعنی تا همین لحظه که مشغول نوشتن هستم، تنها موفق به خواندن چهار کتاب شده‌ام. قریب به سه ماه و چهار کتاب، واقعاً تأسف‌برانگیز است نه؟! یک روز باید بایستم جلوی خودم و بزنم زیر بعضی مصلحت‌اندیشی‌ها و کتاب‌هایی را از لیست خواندن حذف کنم؛ اما می‌دانم تا مقوله خواندن با امتحان و طمع نمره همراه است همین آش و همین کاسه است. این روزها اگرچه حسرت لحظه‌های ازدست‌رفته و کتاب‌های نخوانده آزارم می‌دهد بااین‌همه دست‌کم از خواندن کتاب قدیس خوشحالم. قدیس؛ رمانی تاریخی ـ مذهبی به قلم ابراهیم حسن بیگی که انتشارات نیستان در سال 90 آن را به چاپ رسانده است. داستان در مورد کشیشی مسیحی است که عشق جمع‌آوری نسخ تاریخی دارد. در این ‌بین روزی کتابی به دست او می‌رسد که تاریخ آن به سال 39 هجری قمری برمی‌گردد و موضوع آن در ارتباط با حضرت علی (ع) است. کتاب در کنار همه ماجراها، دنیای دیگری به روی کشیش می‌گشاید که خواندنش خالی از لطف نخواهد بود.

قلم روان و نظم منطقی کتاب از مهم‌ترین نکات مثبت آن محسوب می‌شود. انگار واژه‌ها مثل آبی روان راهشان را از چشم‌هایت به ذهن می‌گشایند و تا قلبت پیش می‌روند. کشش و جاذبه داستان نیز تو را از دنیای پیرامون فارغ می‌کند و به سال‌های آغازین خلافت علی (ع) می‌برد. سال‌هایی مملو از حوادث تلخ و شیرین. از اینکه پای صحبت‌های مردی به بزرگی تاریخ نشسته‌ای لذت می‌بری؛ اما از جهالت‌ها، خیانت‌ها و سستی بعضی مردمان نیز رنج می‌کشی.

به نظرم یکی از ایرادهای کتاب طولانی شدن بعضی خطبه‌ها و نامه‌ها است. نویسنده می‌توانست آن بخش‌ها را کوتاه‌تر کند. یا با آوردن دیالوگ‌ها در بین آن‌ها از خستگی خواننده کم کند. نویسنده در ابتدای داستان به پذیرش تثلیث از طرف کشیش صریحاً اشاره می‌کند و بعد در جای دیگری برای او مقام کشف و شهود قائل می‌شود که البته بین این دو تناقض وجود دارد. در نسخه‌ای که من خواندم غلط ویرایشی هم کم نبود  که خوب باید از چشم ویراستار دید نه نویسنده!

خواندن کتاب در کنار همه لذتش این سؤال را در ذهن من جدی تر کرد، اینکه چرا بعضی از غیرمسلمان‌ها با اینکه به حقیقت اسلام پی می‌برند، حالا در قالب چنین داستانی یا حتی در دنیای واقعی، ولی باز به مرام و مسلک سابق خود باقی می‌مانند؟ آیا این انتظار نابجایی است که تنها در ذهن من شکل گرفته یا مسئله طور دیگری است؟!

 

  سه شنبه 14 شهریور 1396 14:24, توسط سیده فاطمه   , 407 کلمات  
موضوعات: اجتماعی, طلبگی

ویدئویی در تلگرام بدستم رسید که یکی از دغدغه‌های زمان مجردی‌ را برایم زنده کرد. ویدئو فردی روحانی بود که در خیابان از مردم مختلف می‌پرسید “اگر طلبه‌ای به خواستگاری دختری در فامیل شما بیاید، آیا با ازدواج آنها موافقید یا مخالف؟” بعضی موافق بودند و بعضی مخالف.

یاد مجردی خودم افتادم و زمانی که خواستگاری طلبه برایم می‌آمد. یا زمان دانشجویی که دوستانم فکر می‌کردند چون پدرم روحانی است، حتما من هم با طلبه ازدواج می‌کنم و من نمی‌دانستم چه بگویم؛ قیاسشان را قبول نداشتم ولی اینکه خودم حاضر به ازدواج با طلبه هستم یا نه را نمی‌دانستم.

زندگی با طعم طلبگی را از کودکی چشیده بودم. نبودن‌ها و مسافرت‌های بابا، دغدغه مردم داشتن‌ها، زندگی ساده‌مان نسبت به همسایه‌ها و فامیل. ولی در کنارش طعم خوش پدر علمِ دین خوانده هم بود، انقدر که گاهی فکر می‌کردم اگر پدرم روحانی نبود، قطعا نقص بزرگی در زندگی داشتم. ولی همه اینها هنوز مجابم نکرده بود که صد درصد حاضر به ازدواج با یک روحانی هستم یا نه.

زندگی طلبگی آن هم در تهران، آن هم در شرایط امروز جامعه برایم وهم‌آلود بود.

وقتی جلسه خواستگار طلبه‌ام جدی شد، با خودم فکر کردم که من از زندگی آینده‌ام و همسرم دقیقا چه می‌خواهم؛ زندگی طلبگی چه مزیت‌هایی نسبت به زندگی با غیر طلبه دارد و چه محدودیت‌هایی ممکن است داشته باشد. اولویت‌ها و خواسته‌هایم را از زندگی در برگه‌ای نوشتم و باهم مقایسه کردم؛ بالا و پایین کردم. با چند نفر از دوستانم و آشنایانی که با طلبه ازدواج کرده بودند و چند سال از ازدواجشان می‌گذشت، صحبت کردم. سعی داشتم انتخابم با فکر و منطق باشد. از سرِ جو و احساس نه جواب مثبت دادن به خواستگار طلبه را دوست داشتم و نه جواب منفی دادن را. با نوشتن معیارها و مشورت گرفتن از دوستان، سعی کردم به نتیجه‌ای منطقی برسم که حاضر هستم زنِ طلبه بشوم یا نه و بعد درباره خود خواستگار طلبه‌ام و شخصیت و حرف‌هایش فکر کنم و تصمیم بگیرم.

بعد از ازدواجم، که البته قسمت این بود با خواستگاری غیر از طلبه ازدواج کنم، هرگاه دوستی درباره ازدواج کردن یا نکردن با طلبه، سوال می‌کند، همان کارها و فکرهایی که زمان مجردی انجام دادم را برایش می‌گویم. اینکه جواب مثبت یا منفی دادن سریع به صرف اینکه کسی طلبه است غلط است؛ باید تمام جنبه‌ها را در نظر داشته باشد و بعد تصمیم بگیرد.

شما چه؟ حاضرید با یک روحانی ازدواج کنید؟
به نظرتان زندگی با طلبه، چه سختی‌ها و چه مزیت‌هایی دارد؟

1 2 4 5

 
دانلود نرم افزارهای قبله نما